تبليغاتX
پسر خوب

پسر خوب

و خدایی که در این نزدیکیست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 17:31  توسط Iman  | 

با وجود خدا غم و غصه چرا؟؟؟


آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز 

مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چـــــرا ؟

تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !

ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن

کار آن هایی نیست که خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست !

او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد...

ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است...

این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچیــن...

ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت

و چــــــرا غصه؟ چـــــرا ؟
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 22:53  توسط Iman  | 

باز باران بارید!

خیس شد خاطره ها!

خوش به حال دل ابری هوا!

 
هر كجا هستی باش!

آسمانت آبی ودلت از غصه دنیا خالی
+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 15:40  توسط Iman  | 

از هیاهو زمین بیزار شده ام !! سهراب قايق ات جايي براي من دارد؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 12:50  توسط Iman  | 

??? قلاب ؟؟؟

ماهی ها چقدر اشتباه میکنند،قلاب،علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ می دهند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آزمون زندگی ما پر از قلاب هاییست که وقتی اسیر طعمه اش میشویم تازه میفهمیم ماهی ها بی تقصیرند!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 19:10  توسط Iman  | 

غیرت فراموش شده...

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت: ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود،مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد: مردتیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... گه می‌خوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس‌العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد: خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می‌برن، من گفتم که حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم.

حالا هم یقمو ول کن. از خیرش گذشتیم.

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 16:25  توسط Iman  | 

او ضاع خیلی خرابه

اوضاع و احوال دانشگاه خیلی خراب شده ، یه وقتایی حالم از هرچی دانشگاهو و هر چی دانشجو به هم میخوره.

یه وقتایی هم اصلن خودمو سرزنش میکنم که چرا کنکور دادم و اومدم دانشگاه ...

وضییت پسرا و دخترا توی دانشگاه خیلی درب داغون شده ...

انگار دوره و زمونه عوض شده ، انگار همه ی دختر وپسرای دانشگاه به هم محرم شدن...

هرکی که با دخترهای دانشگاه بگو و بخند نکنه امل محسوب میشه...

هرکی که چادریه امل محسوب میشه...

هرکی ریش میزاره و پیرهن گشاد و شلوار پارچه ای میپوشه امل محسوب میشه...

هر دختری که موهاش معلوم نیست امل محسوب میشه ...

در کل هرکی فشن نیست امل محسوب میشه...

هرکی بره دفتر بسیج دانشگاه و اونجا رفت و آمد کنه که دیگه فاتحش خوندس...

سیگار و قلیون هم که شده نقل مجلس بجه های دانشگاه ، تا وقتی توی دانشگاهن سیگار و بعدشم با هم اکیپ میشن میرن قهوه خونه ، بازم جای شکرش باقیه که هنوز دخترا این اجازه رو به خودشون ندادن که تو دانشگاه سیگار بکشن...

توی حیات نشستی یه دفعه یه دختر خانومی میاد با دست میزنه پشتت که ازت جزوه بگیره ، آخه یکی نیست به این خانوم بگه مگه تو مسلمون نیستی ، مگه من نامحرم نیستم...

خلاصه فقط خدا باید به داد همین چندتا امل!!!!!! دانشگاه ها برسه که از املی!!!!!! درنیان...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 20:51  توسط Iman  | 

وقتی هوای شهر نفس گیر می شود شما چه

میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 8:21  توسط Iman  | 

رزاق دیگریست...

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 10:44  توسط Iman  | 

محبت

اگر انسانها بدانند با هم بودنشان محدود است ،محبتشان به هم نامحدود میشود...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 23:1  توسط Iman  |